محمد مهدى ملايرى
239
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دار الانشاء ولى اكنون اين تحول قسمت ديگرى از دستگاه خلافت را دربر مىگرفت و آن قسمتى بود كه اساس اداره و راه و رسم كشوردارى و هرآنچه آن دستگاه را از شكل حكومت عشايرى و قبيلهاى خارج سازد و آن را به صورت دولتى بزرگ و حاكم بر قلمروى وسيع درآورد شامل مىشد . مركز اصلى اين تحول هم ديوان رسائل يا دار الانشاء بود زيرا از همينجا بود كه مىبايستى براى بسط قدرت خلافت و ابلاغ دستورهاى آن به همهء نقاط دور و نزديك و در همهء شؤون مملكتى از ادارى و نظامى و غيره نامهها و فرمانها و منشورها انشاء شود و براى راهنمايى كارگزاران و عاملان و فرماندهان دستور العملها صادر گردد ، و همهء اينها دگرگونيهايى را در نامهنگارى ديوانى و تنوع و حتى بلاغت آن ايجاب مىكرد و براى همهء اينها هم الگوها و سرمشقهايى لازم بود كه دبيران ديوان از آنها تقليد كنند يا از آنها الهام گيرند . زيرا اينها موضوعها و مطالبى بودند كه تا اين زمان بدين صورت در خلافت اموى سابقه نداشت و زبان عربى هم تا اين تاريخ در اين زمينهها به كار گرفته نشده بود و در اينگونه مسائل تجربه و سابقهاى نداشت . اينها چيزهايى بودند كه مىبايستى از راه و رسم پيشينيان آموخت . و چون تنها دبيران فارسىزبان عربىنويس آشنا به راه و رسم پيشينيان و توانا در هر دو زبان بودند كه مىتوانستند از عهدهء اين كار برآيند و چنين الگوهايى در اختيار دبيران ديوان خلافت بگذارند ازاينرو راهى هم جز انتخاب آنان در پيش نبود . و به همين سبب هم بود كه تا وقتى فرهنگ حاكمان به آن حد نرسيده بود كه بدين تحول احساس نياز كنند و به همان روال معهود و مأنوس خود پاى بند بودند ، نه ديوان رسائل چنان ارج و اهميتى داشت كه در دورههاى بعد يافت و نه دبيران آن ديوان چنان تأثير و نفوذى در امور كشور داشتند كه در دورههاى بعد بدان رسيدند . و با دبيرى سالم بود كه شغل صاحب ديوانى رسائل ارج و منزلتى يافت و تا حد وزارت به پيش رفت و در صاحب ديوانى عبد الحميد بود كه زبان عربى در راههاى نارفتهاى به كار گرفته شد و بلاغت عربى در ترسّل